تبليغاتX
دنوش

دنوش

گفتار نیک کردار نیک پندار نیک

تخته نرد

تخته نرد توسط نرد شير بزرگمهر وزير دربار ساساني ابداع شد :

در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «دیورسام بزرگ» برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد و «تخت ریتوس» دانا را نیز گماردهء انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید». شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا اینکه روز چهلم بزرگمهر كه جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت: «این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند كه دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر كدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود.» و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ریتوس» با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیلهء بازی دیگری را نشان داد و گفت: اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید.» دیورسام چهل روز زمان خواست، اما هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند «وین اردشیر» را چاره گشایی کنند و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت كه باجگزار ایران باشد.

اين داستان با كمي اغراق در كتابهايي چون تاريخ طبري و كتاب تاريخ سيستان و در قسمتي از كتاب استاد بيروني اشاره شده ولي جدا از اغراقاتي چون باجگير شدن هندوها بخاطر يه بازي به ايراني ها دور از علم به نظر مي آيد.البته نوشته هاي پيشينيان و حتي تاريخدانان هيچ گاه دور از اغراق و اغماز نبوده و نيست و اينجاست كه علم باستان شناسي براي تائيد و تميز دادن اين اطلاعات واد عمل مي شود.اما تائيداين نكته كه اين بازي نامش و شكلش و فرمش ايراني بوده و توسط ايراني ها اختراع شده كاملا" محرز و مشخص مي باشد 




فلسفه تخت نرد و معني و مفهوم آن و الهاماتي كه از عقايد ايرانيان باستان گرفته شده :


30 مهره : نشان گر 30 شبانه روز یک ماه


24 خانه : نشان گر 24 ساعت شبانه روز


4 قسمت زمین : 4 فصل سال


5 دست بازی : 5 وقت یک شبانه روز


2 رنگ سیاه و سپید : شب و روز


هر طرف زمین 12 خانه دارد : 12 ماه سال


تخته مرد : کره زمین


زمین بازی : اسمان


تاس : ستاره بخت و اقبال




گردش تاس ها : گردش ایام


مهره ها: انسان ها


گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها (زندگی )


برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها

معاتي و مفهوم اعداد تاس ( چرا تاس 6 عدد دارد ؟؟ چرا 7 يا 8 يا 9 نيست ؟ )



1 : يگانگي خداوند

2 : اسمان و زمین

3 : انديشه نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک

4 :ايرانيان چهار عنصر اصلي را كه منبع حيات است را مقدس شمره و اعتقاد داشتند كه خداوند چون انسان و اسمان و زمين را با اين چهار عنصر آفريده و بقيه نعمتهاي خدا از مشتقات اين عناصر هستند ، پس اين چهار عنصر قابل احترام بوده و عضوي از خداوند به حساب مي ايند..مثلا" تمام ميوه ها و گياهان جهان بخاطر وجود خاك يا آب بوجود آمده ند و يا انسان بدون يكي از اين عناصر چهارتايي يكساعت بيشتر زنده نمي ماند...اديان قبل از زرتشت مانند مهري ها و ميترائيها حتي براي اين چهار عنصر چهار فرشته مي شناختند كه آنها ( الهه ) زير نظر پروردگار توانا به ياري انسانها مي شتافتند.( چهار جهت اصلي و يا چهار عنصر اصلي (اب .باد.خاك.آتش )ويا شمال ، جنوب، شرق، غرب

5: خورشید ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد (پنچ روشني مقدس و روشني طبيعت كه از نعمتهاي خداست ) نور از اركان اديان باستاني ايران بوده و خداوند را تمام اديان بخشي از نور دانسته اند ، همانطور كه زرتشتي ها رو به نور نماز خوانده و مسلمانان مي گويند : الله نور السماوات والارض
بطور كلي همه اديان به شكلي بر اين جمله اعتقاد دارند كه خداوند نور آسمانها و زمين است و يا در كتب مقدس يهوديان و مسيحيان دليل اينكه خداوند رو نمي توان ديد اين است كه خداوند نور عظيم و بزرگيست....در اين باره روايت هاي بسيار زيادي در تمام اديان وجود دارد.

6 : شش روز افرینش(ايرانيان باستان و برخي از اديان توحيدي بر اين اعتقاد بوده و هستند كه جهان طي 6 مرحله و يا 6 روز بوجود آمده است )

با تشکر از جناب پویا منصفی از اطلاعات خوبشون

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 23:12  توسط دنوش  | 

فردوسی

فردوسی

 

حکیم ابوالقاسم حسن بن علی توسی معروف به فردوسی (حدود سال ۳۱۹ تا حدود ۳۹۷ هجری خورشیدی) در ناحیه توس خراسان به دنیا آمد و همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد. او شاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان پارسی تا زمان خود بوده‌ است.

او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌ است.

 

سرودن شاهنامه

مقاله اصلی: شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی می‌باشد. فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری کار کرد، و آن را در سال ۳۷۲ شمسی پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخش‌های دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.

پس از حدود ده سال (در حدود سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شصت و پنج سالگی) فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود تقدیم کند. ازاین رو تدوین جدیدی از شاهنامه را شروع کرد و اشاره‌هایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود، با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیانش جای‌گزین کرد. تدوین دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به حدس تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که بین پنجاه هزار و شصت هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.

به گفتهٔ خود فردوسی سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه اضافه کرد که بیشتر به اظهار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله «سالار شاه» اختصاص دارد.

 آخرین اشارهٔ فردوسی به سن خود یکی به حدود هشتاد سال است:

کنون عمر نزدیک هشتاد شد             امیدم به یک باره بر باد شد

 و یکی به هفتاد و شش سال :

 کنون سالم آمد به هفتاد و شش       غنوده همه چشم میشار فش

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 20:31  توسط دنوش  | 

روز پيروز....ماه فرخنده.... سال خجسته باد

با دست های بر افراشته بسوی تو ای اهورامزدا و با فروتنی تمام پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد پاک خود را بمن ببخشی تا به همراهی درستی کردار و درون پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم .ای اهورامزدا بشود که با انديشه ی نيک به تو نزديک شوم و با پيروی از هنجار راستی و اَشویی به ارزش های گیتی و جُزگیتی خود پی ببرم تا بتوانم راستی جویان را به سوی روشنی و خرمی و زندگی نيک هر دو جهان رهبری کنم . ای هستی بخش دانا ، من سرودهای نیایش و ستايش خود را آنسان که پيش از اين کسی نسروده است می سرایم .

http://aycu25.webshots.com/image/3624/2000821900783075925_rs.jpg


 

سبزه

روايت است كه اهريمن ، بلاي خشكسالي را بر زمين فرو نشانيد. اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد. آنگاه خشكسالي ، قحطي و نكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت. با بازگشت او ، درختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند. پس مردم اين روز را " نوروز " خواندند. و هر كس به يمن و مباركي در تشتي ، جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان تا به امروز باقي مانده است

http://shooli.files.wordpress.com/2008/02/grass.jpg

 هفت سين

سمنو ، سيب ، سنجد ، سركه ، سير ، سكه و سبزه ،
هفت واژه اي كه با حرف سين شروع ميشوند و معاني استعاره اي خاص خودشان را دارند ، به همراه تخم مرغهاي رنگين ، گلاب ، ماهي قرمز در آب ، شمع و آينه عناصر تشكيل دهنده ي سفره ي هفت سين ايرانيست..
هريك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره ي بهاران است.
در اساطير ايراني ، سمنو كه از جوانه ي گندم درست ميشود ، نشانه و سمبل زايش دوباره ي بهار است. و سبزي و سكه و سركه نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش هستند كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر ، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است
http://omid-matinfar.persiangig.ir/picture/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87%20%D9%87%D9%81%D8%AA%20%D8%B3%D9%8A%D9%86.jpg

روز پيروز  ماه فرخنده  سال خجسته باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/29ساعت 18:38  توسط دنوش  | 

انسان بالدار(1)

نقش برجسته انسان بالدار

 http://www.crystalinks.com/cyrusgreat.gif

در كاخ دروازه پاسارگاد يكي از چيزهايي كه بر اثر اعتقادات محلي بر جاي مانده است نقش انسان بالدار است كه به گونه اي مختصر روي جرز باقي مانده در گاه شمال غربي كنده شده است. تراش اين نقش بسيار سطحي است. چنان كه دو بخش آن به طرح منقور و يا به شكل ترسيم شده بيشتر مي ماند تا نقش برجسته .

چون ممكنه مطلب طولاني بشه من تفسرهاي متفاوتي كه از اين نقش برجسته شده رو توي مطالب جداگانه توي وبلاگ ميذارم اميدوارم مطلب براتون جذابيت داشته باشه و دنبالش كنيد....

تفسير نقش انسان بالدار:

اين نقش مردي را نشان ميدهد بزرگتر از اندازه طبيعي، كه از فرق سر تا كف پا 35/2  متر و با تاج وي‍ژه اش 90/2 متر بلندي دارد.

 

نقش حجاري شده انسان بالدار هنگامي كه داراي كتيبه بوده است ( طراحي چارلز تكسيه ، حدود 1840 م ) . ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .


نقش حجاري شده انسان بالدار هنگامي كه داراي كتيبه بوده است ( طراحي رابرت كارپرتر ، حدود 1818 م ). ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ

برخلاف تصاويري كه در كتابهاي اروپاييان و مسافران آمده و چهره او را سه رخ كشيده اند تصوير اين شخص از نيم رخ نقش شده است و رو به چپ. يعني طرف داخل و سمت مركز تالار .

ريش وي كوتاه و مجعد است و دو گوشه چشم بادامي ، و طرح بيني كشيده عقابي وي هنوز قابل تشخيص است. اما نشانه اي از سبيل به جاي نمانده است. گوش ها زير كلاهي كه تاج را نگاه مي دارد، پنهان شده است. نه تنها چهره بلكه تنه و نيز پاهاي وي متوجه طرف راست است. گويا خواسته اند نشان دهند كه وي به سوي تالار در حركت بوده است! دست چپ تقريبا پشت تنه پنهان است و دست راست به صورت كاملا باز ،حالت سلام يا نيايش را نشان مي دهد.

چشم گير ترين بخش اين نقش، تاج اوست؛

http://pasargad.cse.shirazu.ac.ir/~rezaee/pasargad/Cyrus_the_Great_Winged__Figure1.jpg

كلاهي بزرگ و گرد و بسيار چسبان از بالاي پيشاني تا پشت گردن را پوشانده و طرح آن و نيز برجستگي هايي كه به صورت رشته هاي موازي ترسيم شده بيانگر آن است كه جنس كلاه از فلز و يا احتمالا از زر بوده است. از فرق كلاه دو شاخ قوچ بر آمده كه هر يك دو تاب مختصر دارد، و به نوك تيز منتهي ميشود. بر روي اين دو شاخ سه قرص خورشيد را به صورت سه دايره متحدالمركز نقش كرده اند و بر روي آنها سه مخروط كوزه مانند گذاشته اند كه نوارهايي از گردن آويخته دارند و در اصل سه گوي ديگر بر فرازشان بوده كه امروزه اثري از آن نيست...! چند برگ با رگه هاي تنگ موازي از ميان و دوسوي مخروط ها بيرون زده است و سر يك مار كبري از تاب دوم هر شاخي رو به بيرون برخاسته است كه تاجي هم چون يك گوي بر سر دارد.

http://www.eternalegypt.org/images/elements/Tan-14-10-3796_62x62.jpg

اين تاج اصل مصري دارد و تاريخ آن بازميگردد به تاج آتف ( تاج يكي از خدايان مصر به نام ازيريس) كه مخروطي بوده مزين به دوپر شترمرغ و در دو سويش  و گويي به نشانه قرص خورشيد بر سرش. مار كبري در اساطير مصري مقدس بود و مظهر « چشم رخشان رع»، در اين حقيقت كه تاج اين نقش برجسته اصل مصري دارد و رداي آن اصل عيلامي تعبيرهاي زيادي شده است.

گروهي احتمال مي دهند كه اين تاج، نمودار ادعاي كورش بر فرمانروايي مصر بوده است، ولي تحقيقات تازه نشان داده كه اين تاج مستقيما از مصر گرفته نشده بلكه از فينيقيه و سوريه به كورش رسيده كه هردو منطقه جزو قلمرو كورش در آن زمان كنده شدن نقش برجسته بوده است.

برخي نيز معتقدند كه كتيبه اي كه بالاي سر اين نقش كنده شده در حقيقت هويت آن را ميرساند و آن را تصويري از كورش دانسته اند و يا نموداري از « فروهر» يا روح جدا از كالبدش دانسته اند.اين تعبير با آيين هاي ايراني سازگار نيست چون در نقشهاي هخامنشي شاه يا مظهر شاه همواره به صورت مردي با ريش بلند و مجعد و چند طبقه تصوير شده نه باريش كوتاه.....

مطالبي كه در مورد تفسير اين نقش برجسته گفته شده خيلي زياد هست براي همين اگه دوستان مايل بودند كه اين تعبيرها و تفسرهارو توي وبلاگ بذارم لطفا با نظراتتون همراهي كنيد. خوشحال ميشم كه در مورد اين تعبيرها نظرات دوستان رو بشنوم ، و اينكه آيا شما هم اين نظرات رو قبول داريد يا نه ؟

ممنون از همكاريتون.


منابع : راهنماي پاسارگاد ، نوشته دكتر شاهپور شهبازي

پاسارگاد پايتخت و آرامگاه كوروش هخامنشي ، دكتر شاهپور شهبازي

پاسارگاد قديمي ترين پايتخت كشور شاهنشاهي ايران ،‌علي سامي


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 20:16  توسط دنوش  | 

تولد

سلام به همه دوستاي گلم

امروز  تولد وبلاگمه



سوم اسفند هم كه تولد خودم بود




اما چون يه مقدار گرفتاري داشتم نشد كه آپ كنم

مرسي كه تو اين مدت دوستاي خوبم

به يادم بودن



http://c.1asphost.com/armaghan/Tavalod%5B2%5D.gif


شور و حال كودكي برنگردد دريغا


http://i16.tinypic.com/30lglsi.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06ساعت 22:11  توسط دنوش  | 

آناهيتا ، الهه آبهاي روان ( قسمت اول)

آناهيتا الهه آبها

The image “http://www.aftab.ir/lifestyle/images/00479b10e18a8c54e22567ffa0ca1def.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

آناهيتا الهه آب،همواره در تاريخ ايران باستان،از تقدس و احترامي خاص برخوردار بوده است.و از آنجا كه آب را مظهر پاكي و حيات خود ميدانستند براي پاسداري آن، فرشته نگهباني بنام آناهيتا قرار دادند كه اين فرشته مورد احترام و تقدس آحاد مردم بوده و براي او معابد و تنديس هاي بسياري ساخته اند.

The image “http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8604/castle1-zr.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

از جمله اين معابد، معبد ناهيد در همدان بوده است كه اشياء قيمتي اين معبد در حمله اسكندر تاراج شد و باقيمانده آن نيز توسط «آنيتوخس» كه از سلاطين مقتدر «سلوكيه» بود، در عهد اردوان اول، غارت شد

ايشتار ، كه مادر و مولد نوع بشر تصور مي شده در برخي از خصايص، شباهتي با ناهيد دارد و ممكن است بعدها در بيرون از حدود ايران،بعضي از خصايص و رسوم ديني اين الهه را ضميمه پرستش ناهيد ايراني كرده باشند.

در زمان حكومت هخامنش،اردشير دوم،ستايش ناهيد را در قلمرو حكومت خود رواج داد و مجسمه هاي زيادي از آناهيتا در معابد برپا نمود.

آثار خطوط ميخي كه از اردشير دوم باقي مانده است،دال بر اين است كه پادشاه ستايش ناهيد و مهر را رواج داده است.

مخفف واژه آناهيتا، ناهيد است كه بعدها به ستاره زهره شهرت پيدا كرده كه آنرا الهه وجاهت،زيبائي،موسيقي و بالاخره الهه عشق مي دانند چرا كه آب را سر منشاء حيات مي دانستند و عالي ترين پديده حيات را عشق ناميدند و وجه اشتراك حيات و عشق را در اين مي دانستند كه بدون وجود هر يك از آنها، زندگي مفهومش را از دست مي دهد.

بدين لحاظ،ستاره زهره را مظهر عشق مي دانند و از گذشته هاي دور،براي اين ستاره زيباي فلكي داستانها و اشعار عاشقانه بسياري ساخته اند .
در افسانه هاي اساطير يونان،اين ستاره به نام ونوس (آفريدت) الهه عشق و زيبائي لقب گرفته است.

The image “http://www.dl.ket.org/latin1/mythology/1deities/gods/olympians/images/aphrodite_.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

ويليام شكسپير،شاعر ونويسنده مشهور انگليسي با اتكاء به ادبيات يونان، روايتي از افسانه ونوس و آدونيس را بنابر ذوق خود به تصور درآورده كه در ادبيات انگليس شهرت بسزايي دارد.

ايرج ميرزا شاعر ايراني، همين حكايت را با نام زهره و منوچهر به نظم درآورده كه يكي از زيباترين آثار او محسوب مي گردد در ترجمه ايرج،ونوس به زهره و آدونيس به منوچهر تبديل شده است ومحل وقوع داستان را نيز كوهستانهاي ايران ذكر كرده است.


Venus and Adonis c. 1635 - Peter Paul Rubens

كوتاه شده داستان چنين است كه روزي زهره ، كه بقول ايرج،حجله نشين فلك هفتم است در كسوت آدمي به زمين فرود مي ايد و منوچهر را كه پسري شانزده ساله است در كوهستانهاي خوش آب و هوا پيدا

مي كند...

ايرج در اين داستان،منوچهر را مردي سپاهي توصيف مي كند و مي خواهد اهميت اين شغل را از جهت وظائف محوله گوشزد كند و بالاخره به اين نتيجه مي رسد كه مرد سپاهي خود حافظ ميهن و هم ميهنان خويش است و براي انجام وظيفه هر چه بيشتر بايستي از عشق شخصي خود بپرهيزد تا خللي در حسن انجام وظيفه اي كه به عهده اش محول شده است وارد نگردد و به همين دليل است كه در مقابل الهه عشق مقاومت نشان مي دهد.

زيبايي اين داستان در اين است كه هر دو طرف به دليل موقعيت كار خود از عشق پرهيز دارند و وظائف شغلي خود را به آن ترجيح مي دهند و نمي خواهند خدشه اي در حسن وظيفه اشان پديد آيد.

در اين تصاوير زيبائي كه شاعر در پيش روي خواننده مي گشايد اين منظور را به خوبي ترسيم مي كند و بيشترين شرحي كه در اين منظومه آمده است،گفتگوي بين آن دو است كه زهره در عشق اصرار دارد و منوچهر ابرام.

هر چه اصرار زهره بيشتر،ابرام منوچهر افزون تر مي گردد بطوري كه زمان زيادي به اين وصف مي گذرد.

منوچهر سعي دارد به خود مسلط باشد و اسير وسوسه هاي زهره نگردد

كم كم وسوسه هاي عشق آميز و توصيف هاي تو هم برانگيز و شورآفرين بر منوچهر اندكي غلبه كرد و وسوسه عشق در روح و جسم منوچهر اندكي بيشتر از پيش اثر مي كند و با خود مي گويد: بايد كاري كنم كه به شكلي از شر او راحت شوم و سرانجام آناهيتا يا ناهيد يا زهره و يا ونوس كه نگهبان آب و الهه وجاهت وموسيقي است و خود،عشق فكن در سر آحاد بشر است. به دام عشق گرفتار مي شود و در نهايت بنا به قول شكسپير كار او به ناكامي مي كشد چرا كه بعد از آنكه به آسمانها صعود مي كند،پس از چندي از پي معشوق خود مي آيد و پس از جستجوي زياد او را در كوهساري كشته مي يابد كه گرازي سينه او را دريده و چهره اش آغشته به خون است زهره،چهره خود را به خون معشوق آغشته مي كند و چنين است كه گفته اند عشق،رنگ خون دارد..

http://imagecache2.allposters.com/images/pic/adc/10068392A~Venus-and-Adonis-Posters.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 20:36  توسط دنوش  | 

شاهان ماد4

 

آستییاگ یا (ایخ توویگو)

http://www.to-miras.ir/gal/gal243.jpg

جانشین کیاکسار ( هوخشتره ) در مدت 35 سال سلطنت خود از یک طرف به سیاست جهانگشایی را دنبال کرده و از سوی دیگر به سر و سامان دادن وضع داخلی کشور پرداخت . او چون بنا به قرارداد صلحی که پدرش با پادشاه لیدی بسته بود نمی توانست به آسیای صغیر دست یابد سپاهیان خود را برای فتح بین النهرین و شمال سوریه گسیل داشت . حکومت آستییاگ در تاریخ ماد دوران اوج مادها را نشان میدهد . در زمان حکومت این پادشاه قلمرو مادها در شرق به نواحی مرکزی فلات ایران در غرب به رود هالیس و در جنوب تا خلیج فارس گسترش یافته بود  آستییاگ در طول حکومت خود کوشش کرد تا از قدرت نامحدود اشراف بکاهد روی همین اصل با آنها به گونه ای خودکامه رفتار می کرد و در عین حال قدرت روحانیون ( مغ ها ) رو به فزونی می رفت . در چنین شرایطی قسمتی از اشراف ماد به رهبری یکی از خویشاوندان شاه و فرمانده ارتش به نام گارپاگا تماس هایی با شاه پارس یعنی کورش دوم برقرار کردند و به این ترتیب کورش علیه پادشاه ماد به پا خواست .سه سال پس از این قیام به سال 550 قبل از میلاد هنگامی که آستییاگ به پارس لشکر می کشید ارتش تحت فرمان او علیه پادشاه ماد شوریده او را دستگیر کرده و به کورش تسلیم کردند این مطلب را یک تاریخ نگار بابلی گفته اما بنا به گفته هرودوت فقط قسمتی از ارتش ماد که جزو توطئه کنندگان نبودند به سختی با پارس ها جنگیدند و دیگران آشکارا به آنها پیوستند کورش دوم پادشاه هخامنشی در این نبرد پیروز شده و دولت هخامنشی جایگزین مادها شد.
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 19:49  توسط دنوش  | 

شاهان ماد 3

فرورتیس ( فرااورت ) :


محل دفن : به حدس کامرون در یکی از گور دخمه های کنار جاده اصلی ایران - بابل نزدیک بیستون 

پس از دیوکس ( دیااکو ) پسرش فرورتیس که نام نیای خود را داشت به تخت پادشاهی نشست . او با پرداخت منظم خراج به دولت آشور که در آن هنگام آشور بانیپال پادشاه آن بود . سیاست پدر را که حفظ مناسب حسنه با آشور بود ادامه داد و نیز مانند پدر به فتح و جذب دیگر قبایل ماد که در فلات ایران مستقر شده بودند پرداخت . مادها در این راه ولایت پارس را که با سکنه آن خویشاوند بودند متصرف شدند . آنها که با این پیروزیها شجاع و دلیر شده بودند کوشیدند تا یوغ بندگی را از گردن خویش بردارند و در رسیدن به این هدف به آشور حمله بردند ؛ اما سپاهیان کار آزموده آشوری که سر انجام دولت ایلام را مغلوب و مطیع کرده بودند و از انضباط شدیدی برخوردار بودند و نیز با جنگ افزار بزرگ می شدند ؛ برای مادهای مشهور و جسور ؛ بسیار خطرناک به شمار می رفتند . در نتیجه سعی مادها ثمر بخش نبوده و عاقبت در برابر دشمن شکست خوردند و فرورتیس ( فرااورت ) ؛ پس از بیست و دو سال پادشاهی به هلاکت رسید و بیشتر سپاهیانش نابود گردیدند . پس از کشته شدن فرورتیس ؛ هوخشتره ( کیاکسار ) که مدیری قابل و سرداری فاتح بود به پادشاهی رسید . شکستی که به قیمت جان فرااورت ( فرورتیس ) تمام شده بود به او آموخت سربازانی که روسای زمین دار جمع می کنند هرگز از عهده سپاهیان منظم بر نمی آیند ؛ از این رو بر آن شد تا سپاهی از روی نمونه سپاه آشور تشکیل دهد ؛ پیادگانی که هر یک به کمان و شمشیر و یک یا دو زوبین مسلح بودند و سوارانی که در سایه پرورش اسب که در میان مادها رایج بود ؛ پیش از سواره نظام دشمن بودندلشکریانی که به تیر و کمان مسلح بودند که در همه شرایط ؛ در حمله و عقب نشینی بسوی دشمن تیراندازی کنند.
+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/15ساعت 15:54  توسط دنوش  | 

شاهان ماد2

 

 

 

کیاکسار یا هوخشتره


نام هووخشتره به صورتهای کیاکسار ، کیاکزار ، کواکسارس و سیاکزار نیز ظبط شده است ، وی پسر خشثریت بوده است .آغاز سلطنت رسمی هوخشتره پس از سال 625 قبل از میلاد بوده است ، هوخشتره در همین سال به کین خواهی پدرش از آشور به آنجا تاخت اما مورد مقاومت سکاها به فرماندهی مادیس که متحد آشور بودند ، واقع گردید ، سرانجام روزی هوخشتره و گروهی از مادها جمع زیادی از سکاها را به میهمانی دعوت کردند و چون همه را مست کردند ، همه ایشان را به قتل رساندند ، و بدینگونه مادها توانستند قدرت از دست رفته خود را باز یابند ، به روایت هرودوت هوخشتره توانست سپاه را بر اساس نوع اسلحه به گروه های نیزه دار ، کماندار و سواره نظام تقسیم کند ، همین نظام بخشیدن به لشکریان توانست در جنگهای آینده ، کمک بزرگ و تعیین کننده ای برای او باشد آشور بانیپال حدود سال 625 ق . م درگذشت ؛ در ایام فرمانروایی جانشین او ساراکس ؛ نبوپلسر ؛ حاکم بابل سربر افراشته و خود را شاه خواند . وی نخست علیه مهاجمان ناشناخته ای که از دهانه های دجله و فرات می آمدند لشکر كشيد ؛ ولی به علت ناتوانی بعدها مادی ها را به یاری خویش طلبید و در نتیجه هوخشتره به او پیوست . نینوا در محاصره افتاد و هنگامی که پادشاه آشور مقاومت را بیهوده دید ؛ خرمنی از آتش برافروخت ؛ خود و خانواده اش را در آن افکند و به هلاکت رساند . در نتیجه در سال 606 پیش از میلاد پایتخت آشور به اشغال سپاهیان دشمن در آمد و با خاک یکسان گردید و چنان که از لوح استوانه نبونید پلسر ؛ حاکم بابل بر می آید دیگر شهر ها و معابدی که پلسر را یاری نکرده بودند به سرنوشت پایتخت آشور گرفتار آمدند . از این تاریخ مادها بر بخش بزرگی از آسیای غربی فرمانروایی یافتند . نبوكد نصر ( بخت النصر ) پسر و جانشین نبونيد پلسر ؛ عقد اتحادی با آنها منعقد کرد و با ؛؛ آمی تیس ؛؛ دختر هوخشتره ازدواج کرد ؛ در حالی که بابلیان دشت ها را در تصرف خویش داشتند . مادها نیز از فرصت استفاده نموده تمامی سرزمین ایران را به تصرف خود در آورده و بتدریج از یک طرف به ارمنستان و از طرف دیگر تا مرکز آسیای صغیر یعنی کاپادوکیه پیش رفتند . فتح تمامی این مناطق برای مادها آسان تر بود ؛ زیرا کیمری ها ( سیمری ها )‌ و اسکیتها ( سکاها )‌ تمامی بلاد آباد و مناطق مذکور را غارت و ویران کرده بودند و پیش از آمدن مادها مناطق فوق چنان دستخوش هرج و مرج و بی نظمی شده بود که قدرت ایستادن در برابر مهاجمان خارجی را نداشت . پیشروی مادها در کنار رود هالیس ( قزل ایرماق کنونی )‌ که خود را با مملکت جنگجو و قدرتمند لیدی رودررو دیدند متوقف کردید . پادشاه لیدی در آن زمان آلیاتس نام داشت که از پادشاهان مقتدر آن زمان به شمار می رفت . البته جنگ میان لیدی و ماد شش سال طول کشید . و در این مدت هیچ یک از طرفین بر دیگری پیروزی نیافت . در سال هفتم ؛ کسوفی پدید آمد که گویند تالس میلتس فیلسوف یونانی آن را پیشگویی کرده بود ( 585 ق . م ) طرفین از این کسوف ترسیدند و دست از جنگ کشیدند و پس از گفتگویی چند و میانجی گری پادشاه بابل بین دو طرف صلح برقرار شد و رودخانه هالیس ؛ مرز بین دو دولت تعیین شد . یکسال بعد از انعقاد قرارداد با دولت لیدی هوخشتره در گذشت ( 584 ق . م )‌ او می بایست شخصیتی پر توان و قدرتمند و همچنین سازماندهی برجسته بوده باشد ؛ زیرا ماد را که مغلوب آشوریان و سکاها بود ؛ به چنان پایگاهی رساند که بر هر دو دست یافته ؛ سکاها را از قلمرو خود بیرون و نینوا را فتح کرد و نیمی از آسیای صغیر را به تصرف خود در آورد هرودوت می گوید که هوخشتره ؛ هسته های جداگانه ای از تیر اندازان و سواران را که در گذشته همه با هم می جنگیدند تشکیل داد 
هوخشتره در سال 585 ق . م پس از صلح با ليدي در گذشت .
+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/01ساعت 21:1  توسط دنوش  | 

شاهان ماد1

    شير سنگي همدان 

مادها گروهي از اقوام آريايي بودند، كه از جنوب سيبري به سمت فلات ايران حركت كرده و در غرب ايران ساكن شدند

 

دیوکس يا دیااکو

هرودوت تاریخ نویس یونانی می گوید : دیااکو پسر فرورتیش چنان آوازه ای در حسن دادخواهی داشت که ابتدا اهالی روستایی که درآن  زندگی می کردند و سپس همه افراد قبیله اش برای رفع دعواهایشان ؛ به او مراجعه می کردند . وی چون قدرت خویش را دریافت شایعه در افکند که بخاطر بازماندن از کارهای خصوصی خود نمی تواند تمام اوقاتش را به داوری میان افراد صرف کند . از این رو از کار داوری کناره گرفت . به دنبال این اقدام دزدی و بی نظمی آغاز گردید . روئسای طوایف و قبایل ماد دور هم گرد آمدند که چه کنیم که دیگر داوری چون دیوکس ( دیااکو ) بر ما داوری نخواهد کرد و هر روز دزدان و غارتگران بر ما هجوم می آورند و از مجازات عمل نمی ترسند ؛ پس از شوری که کردند به این نتیجه رسیدند که از دیوکس ( دیااکو ) بخواهند تا به عنوان شاه به آنها حکومت کند و جلو این دزدان و غارتگران را بگیرد پس به منزل وی رفته و تقاضایشان را با او در میان گذاردند . دیوکس هم که دقیقا همین انتظار را داشت گفت من برای قبول این کار چند شرط دارم که باید عملی کنید . اول اینکه برایم قصری بسازید و برایم سربازانی محیا سازید تا از من حمایت و پاسداری کنند . این شروط را روسای قبایل قبول کردند و دیوکس ( دیااکو )‌ از این تاریخ به بعد شاه مادها شد . اولین اقدام شاه جدید فراهم آوردن نگهبانانی برای خود و سپس ساختن پایتخت بود . وی برای این منظور همدان را که یونانی ها اکباتانه میگویند جهت پایتخت برگزید . البته دیوکس ( دیااکو‌ ) از قرار معلوم این شهر را بنا نکرد زیرا این شهر در کتیبه تیگلات پلسر اول تحت عنوان امدانه ذکر شده است . اما پادشاه ماد بر جمعیت آن افزود ؛ نام هگمتانه به معنی اجتماع مادها می باشد و ظاهرا بدان اشاره دارد که طوایف مادی که در گذشته پراکنده بودند ؛ به گونه ای متراکم در آنجا جمع شدند . شهر جدید احتمالا از روی نمونه شهرهای جلگه ای بنا گردید . این شهر بر روی تپه ای ساخته شده و هفت دیوار تو در تو داشت که دیوارهای درونی به ترتیب مشرف بر دیوارهای بیرونی بودند ؛ بطوری که درونی ترین دیوار از بقیه دیوارها بلند تر بود . قصر پادشاه که خزاین او در آنجا نگهداری می شد ؛ درون هفتمین دیوار واقع شده این دیوار کهدرونی ترین دیوار هفتگانه به شمار می رفت ؛ کنگره های زرگون داشت و حال آنکه دیوارهای دیگر مانند برج بیروس نیمرود رنگهای روشن داشتند . این کنگره ها و بویژه رنگ های آن در نزد بابلیان نمادهای خورشید و ماه و سیارات بودند اما در نزد مادها این گونه رنگ آمیزی صرفا وام گیری هنری بوده . دیوکس ( دیااکو ) ؛ در این کاخ مراسمی برای بار نیز مقرر می داشت که احتمالا به تقلید از دستگاههای آشور بوده است . در این کاخ کسی نمی توانست با شاه روبرو شود و دادخواست ها را پیامگذاران به شاه می دادند . بدین منظور این آیین تشریفات وضع شده بود تا با دشوار کردن دسترسی به پادشاه ترس و احترام در دل مردم القا کنند دیوکس ( دیااکو ) در مدت پنجاه و سه سال پادشاهی فرصت آن را داشت که قبایل ماد را که آن زمان پراکنده بودند متحد سازد و به ملیت واحدی مبدل کند . تنها خطری که از جانب آشور ؛ مادها را تهدید می کرد ؛ اعزام نیروی آشوری یه اللیپی یعنی کرمانشاه کنونی بوده است . بقیه نقاط کشور همچنان در سکون و آرامش بود و خراجش را به صورتی منظم می پرداخت بطوری که آشوریان هیچ بهانه ای برای مداخله نیافتند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت 20:39  توسط دنوش  |